تبلیغات
آسمان
آسمان
... ادبیات ، گیلان ، ادبیات گیلکی ،موسیقی گیلکی ،مطالب علمی ، رایانه و اینترنت ، طنز و

" غربت "

ماه بالای سر آبادی است ،
اهل آبادی در خواب‌.


روی این مهتابی ، خشت غربت را می بویم‌.
باغ همسایه چراغش روشن‌،
من چراغم خاموش ،
ماه تابیده به بشقاب خیار ، به لب كوزه آب‌.

غوك ها می خوانند.
مرغ حق هم گاهی‌.

كوه نزدیك من است : پشت افراها ، سنجدها.
و بیابان پیداست‌.
سنگ ها پیدا نیست‌، گلچه ها پیدا نیست‌.
سایه هایی از دور ، مثل تنهایی آب ، مثل آواز خدا پیداست‌.

نیمه شب با ید باشد.
دب آكبر آن است : دو وجب بالاتر از بام‌.
آسمان آبی نیست ، روز آبی بود.



یاد من باشد فردا ، بروم باغ حسن گوجه و قیسی بخرم‌.
یاد من باشد فردا لب سلخ ، طرحی از بزها بردارم‌،
طرحی از جاروها ، سایه هاشان در آب‌.

یاد من باشد ، هر چه پروانه كه می افتد در آب ، زود از آب
در آرم‌.

یاد من باشد كاری نكنم ، كه به قانون زمین بر بخورد .

یاد من باشد فردا لب جوی ، حوله ام را هم با چوبه بشویم‌.
یاد من باشد تنها هستم‌.

ماه بالای سر تنهایی است‌.

"سهراب سپهری"
هفتمین شعر از دفتر حجم سبز



ارسال در تاریخ جمعه 24 تیر 1390 توسط هستی