تبلیغات
آسمان
آسمان
... ادبیات ، گیلان ، ادبیات گیلکی ،موسیقی گیلکی ،مطالب علمی ، رایانه و اینترنت ، طنز و

مسلم کسی را بود روزه داشت
که درمنده‌ای را دهد نان چاشت

وگرنه چه لازم که سعیی بری
ز خود بازگیری و هم خود خوری؟


شعر کامل :

به سرهنگ سلطان چنین گفت زن
که خیز ای مبارک در رزق زن

برو تا ز خوانت نصیبی دهند
که فرزند کانت نظر بر رهند

بگفتا بود مطبخ امروز سرد
که سلطان به شب نیت روزه کرد

زن از ناامیدی سر انداخت پیش
همی گفت با خود دل از فاقه ریش

که سلطان از این روزه گویی چه خواست؟   
که افطار او عید طفلان ماست

خورنده که خیرش برآید ز دست
به از صائم الدهر دنیا پرست

مسلم کسی را بود روزه داشت
که درمنده‌ای را دهد نان چاشت

وگرنه چه لازم که سعیی بری
ز خود بازگیری و هم خود خوری؟

** سعدی **



ارسال در تاریخ شنبه 31 تیر 1391 توسط هستی